بررسی و نقد اندیشههای ماکیاولی بر مبنای حکمت متعالیه
کلمات کلیدی:
ماکیاولی, حکمت متعالیه, واقعگرایی سیاسی, عدالت وجودی, ویرتو, الهیات سیاسی, تعالی انسانیچکیده
این پژوهش با هدف واکاوی و نقد بنیادهای اندیشه سیاسی نیکولو ماکیاولی بر مبنای مؤلفههای «حکمت متعالیه» صورت گرفته است. مسأله اصلی مقاله، بررسی این پرسش است که چگونه فقدان مبانی هستیشناختی و غایتمندی در نگاه ماکیاولی، منجر به تقلیل سیاست به «هنر بقای قدرت» شده و تقابل آن با جهانبینی کمالگرای حکمت متعالیه، چگونه میتواند ابزارهای نقد این اندیشه را فراهم آورد؟ روش پژوهش در این نوشتار، توصیفی-تحلیلی است که با بهرهگیری از منابع مرتبط با الهیات سیاسی و فلسفه صدرایی انجام شده است. یافتههای مقاله، نشان میدهد که ماکیاولی با اتخاذ رویکردی واقعگرایانه و انسانشناسی بدبینانه، سیاست را از ساحت «فضیلت و حقیقت» جدا کرده است. در مقابل، حکمت متعالیه با طرح مفاهیمی چون «اصالت وجود»، «حرکت جوهری» و «عدالت وجودی»، حکمرانی را از یک ابزار مکانیکی صرف به بستری برای «تعالی و کمال انسانی»، بازتعریف میکند. نتیجه نهایی پژوهش، گویای آن است که عبور از بحرانهای ساختاری سیاست در دنیای مدرن، مستلزم گذار از «سیاست قدرتمدار» به سمت «سیاست متعالی» است؛ پارادایمی که در آن قدرت، نه غایت نهایی، بلکه وسیلهای برای تحقق عدالتی فراگیر و تکوینی است.
دانلودها
دانلودها
چاپ شده
ارسال
بازنگری
پذیرش
شماره
نوع مقاله
مجوز
حق نشر 2025 Mehdi Monfarad (Author); Hossein Kaveh’i; Mohsen Izadi (Author)

این پروژه تحت مجوز بین المللی Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 می باشد.