تأملی انتقادی بر نادیدهانگاری استبرای روانی کنیز در گذار از ملکیت به زوجیت: تحلیل تعارض فقهی‑عرفی با رویکرد گفتمان انتقادی (مطالعه موردی حکایت کنیزک و پادشاه مثنوی)
کلمات کلیدی:
استبرای, ملک یمین, فقه انتقادی, عاملیت زنانه, تحلیل گفتمان انتقادی, کنیزک و پادشاه, خشونت نمادینچکیده
مسئله کانونی این پژوهش، تحلیل انتقادی شکاف معرفتشناختی میان احکام فقهی نهاد «استبرای» و واقعیت روانی‑اجتماعی کنیز در لحظه گذار از «ملک یمین» به «زوجیت» است. در ادبیات فقهی متقدم، استبرای بهمثابه سازوکاری حمایتی برای صیانت از نسب و پیشگیری از اختلاط میاه تشریع شده است؛ بااینحال، پرسش اساسی آن است که این سازوکار حقوقی در بستر عرف تاریخی جوامع بردهدار اسلامی چگونه به ابزاری برای نادیدهانگاری عاملیت روانی کنیز و تداوم سلطه مالکانه پس از خروج از بردگی بدل گردیده است. پژوهش حاضر با اتخاذ رویکرد «فقه انتقادی» و با بهرهگیری از نظریههای گفتمانی فوکو، بوردیو و فرکلاف، به تحلیل روایی حکایت «کنیزک و پادشاه» در مثنوی معنوی بهعنوان یک سند گفتمانی‑تاریخی میپردازد. فرضیه تحقیق آن است که عرف مردسالار با بازخوانی گزینشی متون فقهی، مفهوم «استبرای تنانه» را به «استبرای روانی» تعمیم داده و بدینترتیب، سوژگی زنِ برده را در وضعیت تعلیق دائم نگاه میداشته است. یافتهها نشان میدهد گفتمان مسلط فقهی‑عرفی، با نادیدهگرفتن اراده و رضایت باطنی کنیز، نوعی «خشونت نمادین» را نهادینه کرده که آثار آن تا دوران معاصر و در قالب بیاعتمادی نهادی به گواهی زنان در احکام عده و طلاق تداوم یافته است. راهکار پیشنهادی، گذار از رویکرد تعبدی به رویکرد مقاصدی در تفسیر احکام استبرای و بهرسمیتشناختن «استبرای روانی» بهعنوان شرط ضروری صحت نکاح است.
دانلودها
دانلود
چاپ شده
ارسال
بازنگری
پذیرش
شماره
نوع مقاله
مجوز
حق نشر 2025 Abolfazl Ghanizadeh

این پروژه تحت مجوز بین المللی Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 می باشد.